هنوز ادامه داره، زندگی رو میگم.

 زندگی هنوز ادامه داره با هر حالِ روحی و شرایطِ زندگی که داری.

همیشه تصور میکردم به این سنِ الانم که برسم به همه هدف هام رسیدم و شاید به قولِ قدیمی ها " آردم رو بیختم و الکم رو آویختم"

اما خب نشد.برای این نتونستن بارها و بارها و بارها خودم رو سرزنش کردم.از شما چه پنهون،گاهی هم بقیه و شرایط رو مقصر دونستم.

الان میتونم بگم که بالغ تر شدم.خیلی منطقی تر میتونم برخورد کنم با اتفاق ها، اگر هم طوفانی بیاد و آرامشِ درونم رو با خودش به تاراج ببره،خیلی سریع تر از قبل میتونم به خودم بیام و خودم رو جمع و جور کنم.ساده تر بگم، مدت زمانِ سوگواری و خودخوری درونیم برای اتفاق ها کمتر شده و این خیلی عالیه.


الان میتونم یک نفسِ عمیق بکشم و به خودم بگم اشکالی نداره.یک روزِ سخت رو از سر گذروندی و تموم شد.هر دردی که آدم رو نکشه باعث میشه قویتر بشه و تو میتونی بگی نسبت به دیروزت قویتر شدی.

اصلا زندگی همینه دیگه.مگه همون اول،خودِ خدا نگفته "و لقد خلقنا الانسان فی کبد" پس دیگه انتظار چی رو داری؟


+با تشکرِ ویژه از دوستانی که امروز به من پیام دادند و وقت گذاشتند برای حالم...مرسی که سرسری گذر نکردید...برام خیلی ارزشمند بود.