مامانی فردا پرواز داره برای اصفهان :) قرار شده چند روزی مامان بره خونه یکی از خواهرام.

هرچقدر هم اصرار کردند من قبول نکردم و یجورایی به این تنهایی و خلوت نیاز دارم، البته که بابا هست اما خب.

چند روزه که مامان هی سفارش ها ش رو شروع کرده.

از شما چه پنهون این دمِ رفتنی برام خیلی سخت شده و دوست دارم منم برم. ولی خب دارم مقاومت میکنم که این دوری لازمِ...حتی برای سال تحویل فقط من و بابا هستیم.


دلشوره پرواز فردا رو دارم و همش دعا میکنم مامانی صحیح و سلامت برسه.بین دعاهام یهو یادم میاد که پارسال برای عملِ مامان بین اون همه نذری که کردم، ایت الکرسی ها رو یادم رفته :|

حس میکنم مصادق این ضرب المثل شدم " گذر پوست به دباغ خونه می افته"

برای همین دارم تند تند ایت الکرسی میخونم تا بشه 400 تا...تا روم بشه برای پرواز فردای مامان به خدا رو بندازم :)) حداقل بدهکاری باهاش نداشته باشم.