گفته بودم استادمون خیلی باحاله اما باید اضافه کنم که در دق دادن هم خیلی استاد هست :|

برای امتحان شفاهی همه رو دعوا کرد که این چه وضع فاینال بود و همه افتادید :|

بعد از شوکِ مرحمتی استاد، حالا مگه من میتونستم درباره موضوعی که بهم گفته بود حرف بزنم؟

آخرش خودش گفت چرا انقدر استرس داری؟ ریلکس باش اما خب نشد و اصلا اونجوری که میخواستم خوب حرف نزدم و مثل بقیه بچه ها هم خودم رو لوس نکردم که استاد حالا من پاس میشم یا نه...فقط با سری افتاده و شرمنده و اعصاب داغون خداحافظی کردم و رفتم.

امروز نتایج اومد و من اینجوری بودم O_o فعالیت کلاسی بهم 90 داده بود :) درسته فعال بودم سرکلاس اما با اون حرفا و خرابکاری امتحان اورال انتظار نداشتم پاس بشم :)


+امروز تولد مامانی هست و خواهری میخواست براش کیک بگیره و سورپرایزش کنه اما خب همره اول و بانک ملت نگذاشتند و با پیام های تبریک، برنامه خواهری رو بهم زدند :))

دیشب خواهری عکس گرفته بود با مامان و فرستاد توی گروه، منم بهش گفتم انقدر با مامان پُز نیا :) دو هفته دیگه مامانم رو پَس میگیرم :))


++حالا که مامان نیست، بابایی نقشش رو بر عهده گرفته و ساعت هفت صبح اومده منو بیدار میکنه که بلندشو درست رو بخون :|