توی این روزای شلوغ اصلا وقت برای گوشی و نت ندارم و چقدر خوبه این شلوغی خونه :)

البته که گاهی کلافه میشم از سر و صدای خواهرزاده ها، به هرحال بیشتر مواقع خونه ما سکوت هست و من عادت کردم به این سکوتِ دوست داشتنی اما خب بیشتر از سال های قبل سعی میکنم لذت ببرم از این دورهمی خانوادگی :) زندگی همینه دیگه.آمیخته ای از حس های تلخ و شیرین که گاهی انقدر عمیق باهم ترکیب میشن که تو نمیتونی دقیق بگی لحظه هات چجوریه و کدوم طعمش بیشتر ملموس هست.


+امروز این متن (اگه ازت میپرسیدم 

تا همه چیزایی که دوستشون داری رو اسم ببری،چقدر طول میکشید تا خودت رو بگی؟

#عاشق_خودت_باش🍃)رو توی یکی از کانال های تلگرام خوندم و درجا لبخند روی لب هام خشک شد.به معنی واقعی کلمه حالم افتضاح شد بعد از خوندش.میدونستم که هیچ وقت منِ درونی ایده آل گرا از من و شرایطم راضی نیست اما خب نه تا این حد :| انگار عمق فاجعه بیشتر از این حرفاست.چرا نباید خودم جزو دوست داشتنی هام باشم؟