یکی از حسرت های اکثریت مردمِ ما، جهان سومی بودن و زندگی کردن در خاورمیانه هست.

شاید یکی از فاکتورهای جهان اولی بودن که توی ذهنشون تداعی میشه فقط رفاه و خیابون های پُر زرق و برق شیکاگو و نیویورک باشه که همه توی فیلم ها خیلی دیدیم.

این روزها در کمتر جمعی صحبت از مقایسه فرهنگِ غرب و ایرانی ها نمیشه،درآخر هم سرتکون دادن و تاسف خوردن به حالِ خودمون جزو آدابِ لاینفک این نشست های تحلیلی تخصصی هست.

چرا کمی، فقط کمی افق دیدشون رو بزرگتر نمیکنند و به این فکر نمیکنند که درسته ما در تنش های خاورمیانه زندگی میکنیم اما میشه فرهنگمون رو ارتقا بدیم.

این حرف ها وقتی به ذهنم اومد که یکی از بستگان امروز اومده خونمون و بین حرف هاش کنایه میزنه که میم (خواهرزاده ام) چه عکس های پروفایلی میذاره و خوشتیپ شده هاااا....نمیدونم چرا من اون موقع لال شدم و فقط سرم رو تکون دادم....الان به ذهنم رسید که بگم شما چه توقعی از یک نوجوون دارید که به هرحال وارد یک فرهنگ و کشور دیگه شده؟ مطمئنا تحت تاثیر جو قرار میگیره.من اصلا تایید نمیکنم اما مثل شماها هم سرزنشش نمیکنم.

البته که من نزدیک به چندوقته که اصلا باهاش صحبت نکردم و کلا رابطه ای باهم نداریم بنا به مسائلی....اما این قضاوت کردن برام گرون تموم شد.هرچی باشه خواهرزاده ام هست و ناراحت میشم اگر کسی پشت سرش بد بگه،درثانی چرا راه دور بریم؟همین جا توی شهرِ خودمون یک نگاهی به تیپ و لباس های دخترا کنند،میبینند خیلی هم میم غیرعادی نیست.به هرحال خوب یا بد،نسل جوون و نوجوون ما یجورایی تابوشکن هستند.


+اگر به جای سرک کشیدن توی زندگی مردم و شبکه های مجازی،یکم برای خودمون و زندگیمون وقت بذاریم به جایی برنمیخوره :)