نمیدونم چه لذتی در اذیت کردنِ دانش آموز ها هست که استادها از هیـــــــچ فرصتی برای اذیت کردند، نمیگذرند.(ایشالا درآینده استاد دانشگاه میشم و این حس رو تجربه کنم :)))  )

از عصر قلبم اومده بود توی دهنم که ببینم نمره میان ترمم چند شده، اونوقت تیچر هم خیلی ریلکس گفت تصحیح نکردم. قیافه ماها اون موقع دیدنی بود،انگار یک بادکنک که سوراخش کنی و بادش خالی بشه...

آخرِکلاس نمره ها رو میخواست بخونه،حسِ بامزه بودن داشت و گفت حدس بزنید کی تاپ استیودنت شده؟حالا ماها عینِ... داشتیم همدیگه رو نگاه میکردیم که تیچر یهو اسم منو صدا زد.یعنی حسِ فوق العاده ای بود.هیجان و تعجب باهمدیگه قاطی شده بود.باورم نمیشد که از سوال ها فقط یکی اشتباه جواب داده بودم :)

البته که همه برام دست زدند و تیچر هم گفت جلسه دیگه شیرینی میاری برامون :| یعنی خیلی شیک،با دست زدن یک شیرینی هم بدهکار شدیم...پوکر فیس نگاهشون میکردم و گفتم پنج شنبه ماه رمضون هستاااااا شما روزه نمیگیرید.همه هم انگار گروه کُر گفتند نـــــــــــــه

درضمن تیچر هم لطف کردند و پیشنهاد دادند که از کدوم قنادی شیرینی بگیرم...یکی نیست بهشون بگه اخه بی انصاف ها مگه میان ترم شیرینی داره؟!