همیشه که نباید برای ذکرهای خاص و الهی،تسبیح دست بگیری.
گاهی میشه برای تفهیمِ یک موضوع، کِز کنی یک گوشه،تسبیح رنگی رنگیت رو بگیری دستات،تمرکز کنی که اشکت درنیاد،با بغض صد مرتبه بگی "یادم تو را فراموش"
بلکه این دل، سر به راه بیاد و بفهمه غرورت باارزش تر هست.....نخوای بشینی یک گوشه و همزمان برای دلِ تنگ و غرور ترک برداشته عزاداری کنی.
گاهی باید برای دلت مثل ناظم های سرسختِ دوران دبستان باشی،گوشِ دلت رو بکشی و بگی " دِ چرا تو زبون آدمیزاد حالیت نمیشه؟ چرا زود به زود هوای کسایی میکنی که با دلیل و بی دلیل، با خداحافظی و بی خدافظی، رفتند و تو رو پشت سرشون جا گذاشتند. دودستی غرورت رو بچسب"

فکر میکنم توی سحرهای این ماه همون اندازه که اشک میریزم و از خدا میخوام که "عبد" باشم، همون اندازه هم باید بخوام که انقدر رقیق القلب نباشم.
باید این روزها یسری اصول برای خودم مشق کنم تا ملکه ذهنم بشه.