میخواستم از خیر نوشتنش بگذرم،گفتم تهش یک منفی میگیرم اما برا اینکه خیلی بدم میاد دست خالی برم سرکلاس،تصمیم میگیرم رایتینگ رو بنویسم،هرچند از حالا میدونم که تیچر با اون عادت اعصاب خردکن،روی تموم جمله ها با خودکار قرمز خط خطی میکنه.از لحاظ گرامر مشکلی نداره،مشکل اینه که با اون گرامر خاص نتونستم بنویسم،شایدم تنبلیم اومد که بشینم بخونم و بیشتر وقت بذارم،در حقیقت الان کلاس زبان برام کمترین اهمیت رو داره.

ناخوداگاه به ذهنم میاد که چه کارهایی رو تاحالا انجام دادم که میدونستم کامل درست نیست و یک جای قضیه لنگ میزنه،فقط انجامش دادم که بعدا مقابل خدا بگم "خدایا من انجام دادم،درسته ناقص هست،درسته اونجوری که تو میخوای نیست،اما خب دست خالی نیستم که،من همیشه بهت حسن ظن داشتم"

چه نمازهایی که میدونی درست نیست...

چه کارهایی که در ظاهر قربة الی الله و در باطن برای تحسین دیگران انجام دادی...

چه واجباتی ترک شده که یسری مستحبات انجام بشه...

چه واجباتی که در سایه ی محرمات،زایل شده....