دنیای خاکستری

!خاکستری که آرزوی میل کردن به سمت سفیدی دارد

دنیای خاکستری

!خاکستری که آرزوی میل کردن به سمت سفیدی دارد

برق چشمانش!!!!!!!

سه شنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۵۴ ب.ظ
یکی یکی متن های چالش جام جهانی چشم هایت رو میخونم و باعث میشه لبخندم پررنگ تر بشه.
چه خوب که کسی منو به این چالش دعوت نکرد،از کدوم چشم ها می نوشتم؟از کدوم دنیا و حس ها مینوشتم که هیچ وقت دنیای من مثل دنیای دخترها رنگی رنگی و پر از تصورات عاشقانه نبوده.
روزگار من درست مثل نمودار سینوسی بوده، انقدر بالا و پایین داشته که مجال رویابافی های دخترانه هم نداشتم.
اما بین تموم این سخنرانی ها و تز ها درست یادم میاد به چشم هاش!!!!!!!!!

اولین بار که نگاهمون بهم گره خورد،هیچ حس خاصی نداشتم،مجذوب نشدم و فقط اون لکه قرمز رنگ رو دیدم و برام جالب بود که چطور تاحالا متوجه نشدم،البته که عجیب نبود،من هیچ وقت ادم زل زدن نیستم.

چندماه بعد، درست وقتی که حس میکردم این آدم ،آدمِ امنی هست و از اون حالت تدافعی خارج شده بودم، یک موضوعی رو تعریف میکردم و خب تعریف کردن من با آدم هایی که کمی به من نزدیک هستند دیدنیست،تند تند و با حرکات دست و هیجان تعریف میکنم،وسط تعریف کردن سرم رو آوردم بالا و دیدم دستش رو زده زیر چونه اش و با لبخندی که عضو جدایی ناپذیر صورتش بود و حالا غلیظ تر شده و چشمانی که برق میزد ،کاملا داشت به حرف های من گوش میداد.
اونجا من مجذوبش شدم.
مجذوب نگاهی که با شوق داشت به حرف های من گوش میداد و برق داشت،قسم میخورم که برق داشت!

+برای شخصی که هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت به ذهنش خطور نخواهد که در  گوشه ای از دنیای وبلاگ ها درباره برق چشمانش پستی نوشته شد!
۹۷/۰۳/۲۲
^_^ khakestari

نظرات (۱۱)

۲۲ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۵۹ آسـوکـآ آآ
چشمهایی که میخندن خیلی جذابن:-)
پاسخ:
خیلی.....
و با وجود گذشت یکسال و اندی از اون روز
هیچ وقت اون سکانس یادم نمیره.
شاید روزی گذرش اتفاقی افتاد...
پاسخ:
عجب تراژدی میشه....میخونه و نمیفهمه که خودش بوده :)
شاید هم هر روز به وبلاگ مورد علاقه ش سر می زنه و مطالبش رو با اشتیاق می خونه...
پاسخ:
😁نه خدایی این دیگه خیلی تخیلی و فانتزی طور هست
اول اینکه قلم من و نوشته هام جوری نیست که با اشتیاق خونده بشه
دوم اینکه اون خودش روزگاری بلاگر بوده و دیگه فاصله گرفته از این فضاها
بهش گفتم نگاه کن 
جان ما نگاه کن رعد و برق که میزنه نورش پهن پیشه رو اون درخته 
دستمو گرفتم زیر چونه اش و صورتشو نود درجه چرخوندم، باید خودش کامل برمی گشت چون رعد و برق پشت سرش میزد 
گفت عزیزم خودت نگاه کن من ....(چی گفت؟ گفت خوبم؟ همینجوری خوبم؟) نگاهش کردم 
داشت عمیق و با لذت نگاهم می کرد 
ما تو پارک بودیم من نشسته بودم 
اونم جلویم دراز کشیده بود 
برق چشماش و ذوق من از صحنه قشنگ رعد و برق باعث شد یهو برم تو خلسه ای مثل اون
خم بشم و ببوسمش 
یهو از خلسه اش دراومد و گفت زشته 
گفتم مگه چیه؟ شوهرمه...
دو ماه بعد 
تموم شد 
🙏
پاسخ:
عجب......امیدوارم یک ادم خوب سر راهت قرار بگیره
سلام :)

درود بر بانوی خاکستری

اگر گذرش بر این کوی و بزرن افتاد چه ؟
پاسخ:
الان سلام و درود چه فرقی داشت باهم؟  :))

سلام بر قدحِ بیان
:)) جزو محالات هست
اگر هم اومد خب هویت خاکستری رو نمیدونه،پس همچنان مجهول خواهد ماند و نمیفهمه این پست برا اون بوده
۲۲ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۰۳ آناریل Anariel
ایشالا میاد و با خوندن این پست قند تو دلش آب میشه =)
پاسخ:
😆
تو دیگه چرا اینجوری میگی؟
از انرژی هایی که میفرستید و کائنات میترسم نکنه یوختی واقعا بیاد
ولش کنید در بی خبری خودش باشه
سلام. پست خوبی بود. قلم خاکستری به حیطه سبز نزدیک شده. تبریک...
جادوی بعضی نگاه‌ها، محسوس و به یاد ماندنی‌ه. همچنین برقی که در نگاه بعضی‌ها هست... شیرینی و گرمی در صدا هم هست. شنیدن آوای بعضی هم می‌تونه آرامش بخش و دلنشین باشه. خصوصا اگر خود اون آدم ندونه و نفهمه، لذتش بیشتر و ناب تره

شیرینی و آرامش براتون آرزومندم

پاسخ:
سلام 
خوش اومدید :)
ممنون،شما لطف دارید به من 

اونکه بععععله
بنظرم گاه جادوی صدا قویتر است :)

۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۰۰ آشنای غریب
الهی
الهیی

چه زیبا و ساده
قبول دارم برق را قبول دارم 
پاسخ:
:) ممنون 
شما لطف دارید


روزگار من  درست مثل نمودار سینوسی بوده
انقدر بالا پایین داشته که مجال رویابافی دخترانه هم نداشتم (:
+ قشنگ با این قسمت باهات همذات پنداری میکنم (:
پاسخ:
:)
چه جالب....مرسی تفاهم
۲۴ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۲۲ باد پاییزی
شایدم یه روزی خودت بهش بگی بیا ببین اینو براتو نوشتم 
پاسخ:
:)) یعنی عاشق نظرات این پست شدم...همه هم فانتزی و هپی اندینگ هستند....آخرش یجورایی شد که من دیگه نخواستم ببینمش و یکسال و سه چهارماهی هست که دیگه ندیدمش.
اینجاست که شاعر میگه برق شریف چیه بابا فقط برق چشات :دی
پاسخ:
سلام
خوش اومدید

:))
عجب شاعر اهل دلی بوده هاااا