رفتم حرم تا بلکه یکم دلم آروم بشه، دعای توسل میخونم و نمیخونم انگار،سوره یس میخونم و نمیخونم انگار،توی حرم هستم و نیستم انگار.
بغض بدی دارم،نه میشکنه و نه میشه قورتش بدم.
حالم دقیقا خودِ خود برزخ هست.
توی برزخ دوراهی دست و پا میزنم.
مستاصل هستم و میترسم.
میترسم از این دوراهی که یک سمتش دنیا هست و یک سمت دیگه آخرت.
تسبیح دست میگیرم و فقط خدا رو صدا میزنم، با " یا الله" پنجمی بغضم میشکنه و سر درد و دلم باز میشه.
بخدا این انصاف نیست، امتحانت زیادی سخته ایها الرئوف...میترسم.
خودت که وضعیتم رو میدونی،خودت که از زیر و بَم من خبر داری.
من زورم نمیرسه،میترسم مردود بشم توی امتحانت
اگه رد شدم، اگه بد شدم، تو قول بده که روت رو برنگردونی ازم
قول بده که دستم رو رها نکنی
هرچقدر هم که بد بشم بازم میدونی که جات توی قلبمه،بازم میدونی که دلم برای حسینت میتپه
هرچقدر بد شدم تو نگاهت رو نگیر
نیاد اون روزی که از من قطع امید کنی مولای من.