این روزها درست مثل تابستون گرم و ملتهب هستند!

این روزها درست مثل یک معجون هست،پر از حس های مختلف،گاهی شیرین گاهی هم گس!

این روزها درست مثل ترکیب کردن رنگ های تند و جیغ باهم هست!

روزهای شلوغی که منِ خو کرده به تنهایی گاه دلتنگ ساعتی سکوت و خلوت با خودم میشم.

وقتی توی شلوغی ها خسته و کلافه میشم و ته دلم آرزو میکنم این روزها سریع بگذرند؛ناخودآگاه یادِ تمام روزها و موقعیت هایی می افتم که فقط دوست داشتم بگذرند....

باید یکجایی از این فرار کردن ها و وقت سوزی ها دست بکشم ، پس سعی میکنم...

این روزها سعی میکنم از همین بی برنامه بودن و شلوغی ها لذت ببرم

این روزها سعی میکنم اخم نکنم و خوش رو باشم،مهربون باشم و کمتر کلافه بنظر برسم!

این روزها سعی میکنم بدنبال نقطه ای روشن بگردم و برای خودم بولدش کنم

این روزها سعی میکنم بپذریم.........گاه پذیرش سخت ترین کار دنیاست!!!!!


پ.ن: این روزها اکثرا وب های دوستان رو میخونم....این خاموش بودن و نظر نگذاشتن رو ببخشید :)

پ.ن2: خیلی بده انقدر ننویسی که سایز فونت نوشته هات رو بعد از چندبار ازمون و خطا یادت بیاد و متوجه بشی :|