روزهای پر التهاب که شیره جانت رو میکشه و درعوض فقط میفهمی که یکسری شناخت و باورهات سراب بوده.

اتفاقات درهمی که من فکر میکنم مثل سیلی خداست که از خواب خرگوشی بیدار شم!

خیلی سخته که باز باید از صفر خودت رو ،باورهات رو، دنیات رو بسازی.

خیلی سخته که باید برای ادم هایی که یک زمانی مهم و پررنگ بودند و چشم بسته روشون قسم جلاله میخوردی، سوگواری کنی و توی ذهنت و قلب خاکشون کنی.

خیلی سخته که سرمشق رفتاری و نباید های رفتاریت رو کسایی قرار بدی که جزو آدم های خوب زندگیت بودند.

امیدوارم این روزها بخوبی بگذره و یک منِ قوی از درون تمام این اتفاقات بیرون بیاد.


+ببخشید بابت نبودنم....چهل و پنج تا ستاره روشن دارم و این بی سابقه بوده :)