بعد از چهل و پنج روز خونه خلوت شده و میتونم سکوت رو مزه مزه کنم :)
البته همیشه قبل اومدن و بعد از رفتن خواهرا باید خونه مرتب بشه،امروز نوبت ملحفه ها و پتو ها بود،یهو لحافِ بچگی هام رو دیدم، از دیدنش انقدر ذوق کردم که انگار یک دوست قدیمی رو بعد از سال ها دیدم :)
لحافِ من از اون لحاف های قدیمی چهل تکه بود، خانوم (مامانِ بابا) برام دوخته بود و تا وقتی چهارم دبستان بودم ازش استفاده میکردم (تا این حد ریزه میزه بودم،البته الانم همچین رعنا نیستم :)) )

مامان میگه قدیما اعتقاد داشتند این لحاف های چهل تکه جلوگیری میکرده از  چشمِ شور یا همون چشم زخم!!!!
یهویی میگه کاش میشد بفرستیمش برای بچه ی تو راهی سین(خواهرم)
میخندم و میگم فکر کن توی قرن بیست و یکم یک لحاف چهل تکه ی قدیمی بفرستیم اون سرِ دنیا

+البته لازم به ذکر هست که امریکایی ها و هندی ها خرافاتی ترین ملت ها هستند.