_ خب حالا تصمیم نهاییت چیه؟جواب منفی یا ادامه و جلسات بیشتر برای آشنایی؟

+تو جای من بودی چکار میکردی؟

_خب حقیقتا من هیچ وقت تا حالا جدی به ازدواج فکر نکردم تا دقیقا معیارهام مشخص باشه،این معیار اکتیو بودن هم بهش فکر نکرده بودم تاحالا.

+خب اگه برات مهم نیست،معرفیش کنم برا تو؟

_چییییی؟ o_O

+پسر خیلی خوبیه هاااا....بذار بین خودمون بمونه،حیفه.

_من اصلا قصد ازدواج ندارم و همچنین موقعیتش رو....ممنون اما نه.

+فکر نکنی چیزی که خودم نمیخوام رو برا تو مناسب میدونم،اگه اون معیارم رو داشت حتما قبولش میکردم.ولی بهم میایداااا...قدش هم بلنده هاااا

_ :)) نه ممنون.


_ من

+اون


+دقیقا چیزی که خودش نمیخواست رو گذاشته بود توی سینی و به من تعارف میکرد :| مامانش چنددقیقه قبلش میگفت پسر خوبی بودااا اما برا دختر من کمه!!!

+پست یکم خاله خانباجی طور شد اما حقیقتا توی دلم مونده بود...انگار من در سودای ازدواج هستم اما موندم بی خواستگار.