بعد از چندساعت سکوت وقتی میخواید صحبت کنید باید چندین بار گلوتون رو صاف کنید تا بتونید صحبت کنید،نمیدونم بعد از وقفه هایی که برای نوشتن پیش میاد این احساس غریب رو چطور باید رفع کرد؟

گاهی ادم دوست داره همینطور نامرئی به فعالیت های مجازیش ادامه بده،پست بخونه و رد شه...پست هاش رو پیش نویس کنه...مثل روحی که بود و نبودش مهم نیست به کارهاش ادامه بده!

اما نتونستم بگذرم از اهواز....

باوجودی که تا جنوب خیلی مسافت طولانی نیست اما من هیچ وقت نرفتم خوزستان و آبادان و...

هیچ تصوری از اهواز ندارم بجز فیلم ها....اخ گفتم فیلم و من جرات نکردم هیچ عکس و فیلم از اهوازِ عزیز ببینم.

اولین واکنشم بعد از شنیدن خبر،به یاد اوردن تمام دوستانی بود که سرباز داشتند توی خانواده،خیلی سخته نه؟

دومین واکنش ناراحتیم از شبکه BBC و ایران اینترنشنال بود (سردبیر شبکه علی اصغر رمضان پور،معاون فرهنگی وزارت ارشاد در دولت خاتمی) به طور مستقیم با سرکرده گروهک صحبت کنه و خوشامد بگه!!!

کاش میشد مردم به اینجور رسانه ها اعتماد نکنند....ای کاش رسانه ملی ما قابل اعتماد بود.

٢٠:٣٠امشب برای ماستمالی وزیر بهداشت میگه،وزیر شوخی کرده.....اره خب برا کسی که پورشه سوار میشه،نداشتن هزینه درمان مثل شوخی هست،چطور میتونه درد رو لمس کنه؟

مردم ما دارند در دلهره و اضطراب و عدم اعتماد غرق میشوند.

ای کاش نجات غریقی داشتیم از جنس متوسلیان و باکری و چمران و....


+باید با خوندن دعای الهی عظم البلا خون گریه کنیم بلکه گشایش و فرجی حاصل بشه.