وقت هایی که راه گُم میکنم و مثل مسافری گمشده سر از ناکجاآباد درمیارم.

وقت هایی که کم میارم و حس میکنم تنهایی زورم نمیرسه.

وقت هایی که دوست دارم خدا رو حس کنم، میشینم یک گوشه و دعای جوشن رو زمزمه میکنم.

با خوندن هر فرازِ جوشن تموم خستگی ها و غم ها راهِ خروجشون رو از چشم هام پیدا میکنند!

تموم وجودم گوش میشه و فراز به فراز جوشن مرهم.


+آدم نباید خودش را گم کند
نباید بگذارد الکی الکی بزرگ شود
باید یک چیزی باشد
اسمی،حرفی،راهی
بالاخره باید یک چیزی باشد
که آدم به آن اعتقاد داشته باشد
چیزی که بغضش را دور و رو آن بترکاند
حرفش را پیش او ببرد
سفره دلش را برای او باز کند
آدم،تنها تنها مگر چقدر میتواند دوام بیاورد؟!

"ناشناس"