یکی از دلچسب ترین لحظات میتونه توی یک عصر پاییزی رقم بخوره،وقتی که بارون میاد و همه دنبال سر پناه هستن اما من خیلی ریلکس کوله پشتیم روی دوشم هست و دارم بستی شکلاتی میخورم!

سرماخوردگیم ممکنه بدتر بشه و توی بارون مثل موش آب کشیده شدم اما به حس سرخوشی که توی رگ هام تزریق میشه می ارزه :)

مهم نیست دستام از سرما کرخت و سرخ بشه،مهم نیست بقیه چپ چپ نگاهم کنند،مهم اون حس سبکبالی که با تموم وجودم احساسش میکنم.


+دلخوشی های کوچیک برای خودمون بسازیم :)