نمیدونم قرارِ از دلِ این ماجراها چی دربیاد.

نمیدونم امتحان هست یا عواقبِ اعمال خودمون گریبان گیرمون شده.

نمیدونم کجای کار ایراد داره که با این همه دعا حس میکنم اون بالا نشستی و با نگاه عاقل اندر سفیه به همه آرزوها و برنامه هامون نگاه میکنی.

اما میخوام بدونی با همه این اتفاق ها و تنش ها من ازت دست نمیکشم،نه از تو دست میکشم نه از خواسته هام!!!

دیگه زمان تعیین نمیکنم،دیگه دل دل نمیکنم برای شدن یا نشدنش اما تمام قد پای خواسته ام وامیستم و انقدر صدات میکنم تا با صفت رحمانیتت نگاهم کنی.